مرتضى راوندى

76

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مطالبه مىكردند « شمشير يمانى » نشان داد و به آنان گفت : « خليفه با اين شمشير بر مسند خلافت تكيه زده ، و من برآنم كه او را با همين شمشير از مسند خلافت فرودآورم و استقلال و آزادى ديرين ايران را تامين نمايم اينك تفصيل اين مطلب : « دولت « 1 » » بزرگ شاهنشاهى ساسانى به‌عللى كه درين مقاله مجال بيان آنها نيست ، در سال 641 ميلادى ( 21 هجرى قمرى ) ، پس از آن‌كه بيش از چهارصد سال بر قسمتى بزرگ از جهان قديم حكومت كرده بود ، به دست تازيان از پاى درآمد ، و با گشته شدن يزدگرد سوم ، آخرين شاهنشاه اين سلسله ، اندك اميدى هم كه ايرانيان به تجديد و بقاى آن دولت داشتند ، به نوميدى بدل گشت . مسلمانان پس از فتح نهاوند ، با آنكه قسمتى بزرگ از ايران را گرفته بودند به آسانى و بدون مقاومت ، به تسخير ديگر نقاط توفيق نيافتند . ولايات شمالى ايران و نواحى كنار درياى خزر ، مانند گرگان و تبرستان و ديلم ، كه پادشاهان آن در دورهء ساسانيان نيز استقلال داخلى داشتند ، سالها در برابر مسلمانان پايدارى كردند . در نواحى غربى و شرقى و جنوبى ايران هم ، كه زودتر به تصرف مسلمين درآمده بود ، ايرانيان يك‌باره تسليم نشدند و شورشها و مقاومتهاى محلى در سراسر ايران دوام داشت . گرچه قسمتى بزرگ از ايران تسخير شد ، اما طرز فكر ايرانى در حفظ استقلال و آزادى و احترام به آداب و رسوم ملى تغيير نيافت ، و ميل و آرزوى فرمانروايى از دل او بيرون نرفت . درين مدت كوتاه نيز حكومت معنوى و حقيقى در دست ايرانيان بود . زيرا تازيان در ادارهء متصرفات خود ناتوان بودند و بيشتر با صوابديد و رأى و دستور مشاوران و عمال ايرانى حكومت مىكردند . سليمان بن عبد الملك ، خليفهء اموى ، گفته است : « عجب دارم كه ايرانيان هزار سال بر جهان حكمروائى كردند و يك روز به ما محتاج نشدند ، و ما در صد سال حكومت خويش ساعتى ازيشان بىنياز نشديم . » بنى اميه در دوران كوتاه خلافت خود بر ايرانيان به چشم حقارت مىنگريستند ، و كسانى را كه در دورهء زبونى و ناتوانى خويش به آزادگى ستوده بودند ، بنده مىخواندند و با آداب و رسوم ايرانى مخالفت مىكردند . اين رفتار ناپسند ، ايرانيان را از آنان بيزار كرد و به طرفدارى از مخالفان ايشان برانگيخت . دولت اموى به دستيارى ايرانيان و سردارى يكى

--> ( 1 ) . نصر إله فلسفى . چند مقالهء تاريخ و ادبى ، ص 143 - 153 .